اکسیرعشق

بازدید :375
چهارشنبه 27 آذر 1398زمان :17:46
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

معرفي کتاب مرگ فروشنده

اثر آرتور ميلر

درباره‌ي نويسنده

آرتور اشر ميلرنويسنده، نمايشنامه‌نويس و مقاله‌نويس آمريکايي بود. نام ميلر به مدت ?? سال در فهرست مشاهير دنياي ادبياتو نمايش مي‌درخشيد؛ از ميلر نمايشنامه‌هاي درخشان بسياري چون همه پسران من، چشم‌اندازي از پل، قيمت و مرگ فروشندهبه‌جاي مانده است که هنوز هم به‌طور وسيع به اجرا درمي‌آيند.

ويلي لومان ?? سال است که حرفه‌ي فروشندگي را پيش‌گرفته است. او حالا ?? ساله است و ديگر مانند قبل کارايي ندارد. ويلي حالا ديگر آينده‌اي ندارد تا بدان اميدوار باشد و چاره‌اي ندارد جز آنکه با گذشته‌اش روبه‌رو شود؛ گذشته‌اي که مايه‌ي تأسف و نااميدي است و ويلي را در هم مي‌شکند. درنهايت ويلي دست به اقدامي شجاعانه ميزند اما اين سؤال مطرح است که آيا ويلي حقيقتاً قهرمان است يا احمقي است که تنها خودش را فريب مي‌دهد؟

اين داستان، شاد نيست. داستاندرباره‌ي خانواده‌اي است غرق در مشکلات؛ درباره‌ي پا به سن گذاشتن است و درباره‌ي سال‌ها سخت‌کوشي و درنهايت دست نيافتن به هيچ‌چيز و کنار گذاشته شدن. مرگ فروشنده داستان آرزوهاي بزرگي است که هيچ‌گاه محقق نمي‌شوند؛ داستان خيانتو داستان رابطه‌ي سرد ميان پدر و پسر. مرگ يک فروشنده داستان يک پدر است. اين پدر چه‌کار مي‌کند؟ بي‌قرار است چراکه شغلش را ازدست‌داده، پيوندش را با همه‌چيز، حتي با فرزندانش ازدست‌داده و گرفتار خيالات خود شده است.

با پيش رفتن در داستان تراژديحقيقي ذره‌ذره خود را نشان مي‌دهد. اين کتاب از آن دسته آثاري است که بايد بيش از يک‌بار مطالعه شود تا به‌درستي درک شود. مرگ فروشندهخواننده را عميقاً تحت تأثير قرار مي‌دهد و اين در حالي است که مطالعه‌اش چندان خوشايند نيست. اين اثر در قالب نمايشنامهنوشته شد و واضح است که بازيگران بسياري آن را روي صحنه برده‌اند؛ اما نخستين بار ?? جولاي ???? بود که مرگ فروشندهدر لاندن تيِتر روي صحنه رفت.

ليندا (صداي ويلي را از بيرون اتاق مي‌شود، با اندکي لرزش صدا مي‌کند): ويلي!
ويلي: همه‌چيز روبه راهه. برگشتم.
ليندا: چرا؟ چي شده؟ (مکث کوتاه) اتفاقي افتاده ويلي؟
ويلي: نه. چيزي نشده.
ليندا: تو که با ماشين تصادف نکردي مگه نه؟
ويلي (با کمي خشم): گفتم که چيزي نشده. مگه نمي‌شنوي؟
ليندا: حالت خوبه؟
ويلي: به حد مرگخستم. (صداي موسيقي کم و کمتر مي‌شود. ويلي کنار ليندا دراز مي‌کشد، کرخ و بي‌حس) نتونستم. نتونستم ليندا… ???

ويلي لومان درست ماند همه‌ي ما مي‌خواهد موفق باشد. گرچه در ابتدا اين‌گونه به نظر مي‌رسد که ويلي يک شکست‌خورده‌ي تمام‌عيار است اما بايد گفت که با پيش رفتن در داستان متوجه خواهيم شد که اين شکست ويلي از سر بددلي و کم‌کاري نيست که از سر غفلت است. به گمان ويلي موفقيت در زندگي به داشتن ثروت است و راه رسيدن به ثروت، محبوبيت است. ويلي به‌جاي تلاش و پند گرفتن از اشتباهات گذشته، سعي دارد راه رسيدن به موفقيت را ميانبر بزند و همين دليل آن مي‌شود که درنهايت نه دوستي داشته باشد و نه پولي. فروشنده‌اي درون ويلي است که دائم در گوشش مي‌خواند «ارزش تو به آن چيزي است که مي‌فروشي» و مشکل هم همين‌جاست. ويلي نمي‌تواند چيزي بفروشد. او بي‌ارزش است.

ميگويند که غفلت يک نعمت است و اين نمايشنامه تماماً درباره‌ي ويلي است؛ ويلي با همه‌ي وجودش تلاش مي‌کند، حتي تا مرز ديوانگي پيش مي‌رود تا خود را رويارويي با واقعيت دور نگاه دارد؛ واقعيت اين‌که ويلي دروغ مي‌گويد، تقلب مي‌کند، دوستي ندارد و به درد هيچ کاري نمي‌خورد.

آنچه اين نمايشرا تا اين اندازه درخشان مي‌کند اين موضوع است که هرکدام از شخصيت‌هاي نمايش تجسم يکي از ابعاد شخصيت ويلي است. همسر ويلي همان‌گونه با او رفتار مي‌کند که ويلي آرزو دارد جامعه با او رفتار کند، دو پسر او مي‌خواهند درست شبيه به او باشند و آن زمان که ويلي متوجه اين موضوع مي‌شود اميد و آرزوهايش از بين مي‌روند و پسر همسايه‌اش هر چيزي را که ويلي و دو پسرش در طلب آن هستند دارد. از همين روي، مشاهده‌ي رفتار و نحوه‌ي برخورد ويلي با اين افراد به‌غايت جالب است. از ديگر نکات مثبت اين نمايشنامه ديالوگ‌هاي بسيار خوب آن است.

?? سالم که بود به جنگل قدم گذاشتم و وقتي ?? سالم شد اومدم بيرون؛ و به خدا قسم که پولم از پارو بالا مي‌رفت.

اين کتاب توسط انتشارات بيدگل و با ترجمه‌ي حسن ملکي منتشر شده است که مي‌توانيد به‌راحتي آن‌را از سايت کاواکخريداري نماييد .

https://www.cavack.com/Item/35279



مشاهده پست مشابه : کتاب جنگ‌هايي که دنيا را تغيير دادند
بازدید :340
دوشنبه 18 شهريور 1398زمان :0:30
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کتابتمام نورهايي که نمي‌توانيم ببينيم

داستاني درباره‌ي اخلاق، علم و رژيم اشغالگر نازي

اگر تعطيلات چندروزه و يا مسافرتي در پيش داريد و اين کتاب به تورتان خورده است، مي‌شود بهتان گفت خوش‌شانس. اين رماناز آن‌هايي است کهنمي‌شود زمين گذاشت؛ نويسنده چنان بااستعداد و چيره‌دستي اين رمان را به نگارش درآورده که مي‌شود از کم و کاستي‌هاي ادبي آن چشم‌پوشي کرد.

بياييد ابتدا درباره‌ي نکات مثبت حرف بزنيم: داستان در آلمان و فرانسه و در زمان اشغال فرانسه توسط رژيم نازي اتفاق مي‌افتد. از برخي جزييات مي‌شود دانست که دوئر هنوز در دنياي کتاب‌هاي دوران کودکي‌اش سير مي‌کند؛ مِري-لار دختر کوچولوي فرانسوي است که نابينا و بي‌مادر است؛ کک‌ومک صورتش خواننده را ياد پوليانا و آنشرلي، دختري با موهاي قرمز مي‌اندازد. وارنر فِنينگ و خواهرش ژوتا دو کودک يتيم‌اند که دريکي از مراکز معدن کاري آلمان زندگي مي‌کنند. موهاي وارنر به‌مانند برف سفيد است و اگر با او در يک اتاق تنها باشيد مثل آن است که «با يک کپه پر در يک اتاق تنها باشي». شايد وارنر ريز جثه باشد اما هيچ شباهتي به پيترپن ندارد. او بسيار باهوش است و علوم مختلف را سريع مي‌آموزد؛ به‌طور دقيق اگر بخواهم بگويم وارنر به راديوها و پيچيدگي ساختارشان علاقه‌مند‌است. وارنر مي‌تواند هر چيزي را تعمير کند.

مري لار ولي داستان کهشروع مي‌شود شش سال دارد؛ با پاپاعزيزش در پاريس زندگي مي‌کند. پاپا قفل‌ساز است و کليددار موزه‌ي ملي طبيعت است. آنجا، زير طاق‌ها، الماس نفرين‌شده‌اي پنهان است، به رنگ دريا کهبه نقره‌اي ميزند و ميانش سرخ‌فام است. به الماس ميگويند درياي آتش.

پاپاي مري لار براي خانه‌ها و خيابان‌هاي پاريس جورچين‌هاي جورواجور و مينياتور هم مي‌سازد. مينياتورها به مري لار کمک مي‌کنند تا ياد بگيرد از انگشتانش به‌جاي چشم‌ها استفاده کند و شهر را مجسم کند. مري لار مي‌تواند کتاب‌هايي که به خط بريل نوشته شدند را بخواند و به کمک همين کتاب‌ها نهايتاً مي‌تواند از ويراني و تخريب رژيم اشغالگر نازي جان سالم به درببرد. اگر چارلز ديکنز زنده بود اين کتاب را به علاقه مي‌خواند، در آينده‌ي مري لار اما ژول‌ورن و داروين نقش کليدي بازي مي‌کنند. او دور دنيا در هشتاد روزو بيست هزار فرسنگ زيردريا و سفر با بيگل، اثر چارلز داروينرا با شوق مي‌خواند.

استعداد و هوش وارنر توجه نازي‌ها را به خود جلب مي‌کند و درنهايت او را به مدرسه‌اي ملي مي‌فرستند تا در آنجا به همراه نخبه‌هاي ديگر براي خدمت به رايش سوم آموزش ببيند. فصل‌هايي که در آن به آموزش وارنر و سرنوشت دوستش، فردريک که داستان او و وحشي‌گري‌هاي رژيم نازي بسيار خواندني است، از جذاب‌ترين بخش‌هاي کتاباست. نثر دوئر در اين بخش‌ها سبب مي‌شود مخاطب از خود بپرسد چطور چنين کارهايي از مردم ساده‌ي آلمان بر آمد و تا زماني که اين سؤال در ذهن خواننده تداعي مشود نثر دوئر به هيچ تزيين و يا تصحيحي نياز ندارد.

مري لار و پدرش در سال ???? در حالي از پاريس فرار مي‌کنند و به سنت مالوپناهنده مي‌شوند کهالماس درياي آتش را به پدر واگذار کرده‌اند. نبوغ وارنر سبب مي‌شود تا او را براي رديابي پيام‌هاي مخابراتي که بين روسيه و اروپاي مرکزي ردوبدل مي‌شود به‌کارگيرند و بعدها که به سنت مالو فرستاده مي‌شود، عموي بزرگ مري لار از فرستنده راديويي او به سود جبهه‌ي مقاومت استفاده مي‌کند. دو ماه بعد از استقرار نيروهاي متحدين در فرانسه که نيروهاي هوايي امريکا شهر کولوم هنگ‌کنگ را با خاک يکسان کردند، جست جو براي الماس درياي آتش هنوز ادامه داشت.

دوئر بناي کتابش را از خيال و دست‌يافته‌هاي علمي و طبيعت مي‌سازد. امواج راديويي و اطلاعاتي که از طريق آن‌ها منتقل مي‌شد براي رژيم نازي روش تازه‌اي بود تا بتوانند از اين طريق پيشرفت علمي و ذات خوب بشريت را براي رسيدن به اهداف خود به‌کارگيرند؛ حلزون‌ها، ليسک ها، جانوران زمين و آسمان، خواص سنگ‌هاي قيمتي و مواد معدني و هر فناوري و دست‌يافتي که توسط رژيم نازي گرد هم آمده بود، به قلم دوئر در اين کتاببه سرچشمه‌هاي شگفتي بدل شدند.

متأسفانه بايد ذکر کرد کهنثر دوئر گاهي ناخوشايند، بيش‌ازحد احساسي و يکسره و بي توقف است. صد صفحه‌ي اول کتاب ، به دليل وجود جملات کوتاه کهيادآور پيام‌هاي مخابراتي هستند و به دليل وجود اصطلاحات آمريکايي فراوان، کمي خسته‌کننده است. از سوي ديگر گوش دادن به افکاري که در سر مري لار، وارنر و ديگر شخصيت‌ها، چه آلماني و چه فرانسوي مي‌گذرد تا حدي عجيب است. براي مثال در جاي يکي از شخصيت‌ها اين جمله را ادا مي‌کند که: وارنر، نبايد انقدر بلندپروازي کني! پياده‌روها، آپارتمان‌ها، استفاده از «حتماً» به‌جاي «بله»، همگي نشان از اين دارند که دوئر به هنگام تأليف کتابش تحقيق مفصلي هم در مسائل تاريخي کرده است. هيچ اسمي نيست که بالاي صفحه بيايد و حداقل يک صفت همراهش نيامده باشد؛ و افسوس که گاهي تعداد اين صفت‌ها به دو يا سه صفت هم مي‌رسد. نکته اينجاست که اين جزئيات و صفات زياد و بسيار هم متنوع‌اند. چشم‌ها آماده‌ي خواب بودند، شب‌ها از نور ستاره‌ها روشن و مرغ‌هاي دريايي چون مرمر سفيد بودند. «گرداگرد زمين‌ها حصار بود» ديگر صبر خواننده را لبريز مي‌کند؛ و به همين دليل است که رمان بيش‌ازحد طولاني است.

بااين‌حال اغلب دوئر به خود مي‌آيد و شروع به گفتن خود داستان مي‌کند و دست از زياده‌گويي برمي‌دارد. گرچه جزييات کمي بيش‌ازحد لازم است اما بايد گفت کهتوجه دوئر به جزئيات و ريزه‌کاري‌هاي داستان بي‌بديل است. خواننده دائم مي‌خواهد بداند چه بر سر مري لار، پدرش، عمويش، وارنر و ژوتا مي‌آيد. دوئر انرژي خود را صرف چنين داستان معرکه‌اي کرده و بي‌انصافي است اگر کاستي‌هايش را بر او نبخشيم.

اين کتاب توسط انتشارات کوله پشتي و با ترجمه‌ي مريم طباطبائيها منتشر شده است. خريد اينترنتي کتاب از لينک زير :

https://www.cavack.com/Item/3204



مشاهده پست مشابه : کتاب شوري در سر
درباره ما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آرشیو
خبر نامه


معرفی وبلاگ به یک دوست


ایمیل شما :

ایمیل دوست شما :



چت باکس




captcha


پیوندهای روزانه
  • آرشیو لینک ها
آمار سایت
  • کل مطالب : 105
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 292
  • بازدید کننده امروز : 279
  • باردید دیروز : 22
  • بازدید کننده دیروز : 23
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 443
  • بازدید ماه : 403
  • بازدید سال : 3652
  • بازدید کلی : 65354
کدهای اختصاصی